تبلیغات |
پدر مهربان و مبدا نیکویی ها با من باش تا همیشه که فقط لطف تو هموار کننده مسیر من است تا با حضور تو و در کنار تو لیاقت فرزندیت را باز هم بیابم و از این یافتن و ماندن ، سرشار از لذت ایمان تو بشوم تا همیشه و تا روز دیدار توای محبوبترین برای من آمین و شکر برای این همه نیکویی عیسی بر سر راه خود به اورشلیم ، به شهر ها و دهات مختلف می رفت و کلام خدا را به مردم تعلیم می داد. روزی ، شخصی از او پرسید : «خداوندا ، آیا تعداد نجات یافتگان کم خواهد بود؟» عیسی فرمود:« در آسمان تنگ است . پس بکوشید تا داخل شوید ، زیرا یقین بدانید که بسیاری تلاش خواهند کرد که داخل گردند ، اما نخواهند توانست . زمانی خواهد رسید که صاحب خانه در را خواهد بست . آنگاه شما بیرون ایستاده ، در خواهید زد و التماس خواهید کرد که: خداوندا ، خداوندا ، در را به روی ما باز کن ! اما او جواب خواهد داد که : من شما را نمی شناسم! " شما خواهید گفت : ما با تو غذا خوردیم ! تو در کوچه های شهر ما تعلیم دادی ! چگونه ما را نمی شناسی ؟ " اما او باز خواهد گفت :من به هیچ وجه شما را نمی شناسم ! ای بدکاران از اینجا دور شوید ! " آنگاه وقتی ببینید که ابراهیم و اسحاق و یعقوب و همه انبیاء در ملکوت خدا هستند و خودتان بیرون مانده اید ، از شدت ناراحتی خواهید گریست و لبهایتان را خواهید گزید. مردم از تمام نقاط جهان آمده ، در ضیافت ملکوت شرکت خواهند کرد ، اما شما محروم خواهید ماند . بلی ، یقین بدانید آنانی که اکنون خوار و حقیر شمرده می شوند، در آن زمان بسیار سر افراز خواهند گردید و آنانی که حالا مورد احترام و تمجید هستند ، در آن زمان ، حقیر و ناچیز بحساب خواهند آمد. همان موقع چند نفر از فریسی ها آمدند و به او (عیسی ) گفتند:"اگر میخواهی زنده بمانی ، هر چه زودتر از جلیل برو ، چون هیرودیس پادشاه قصد دارد تو را بکشد!" عیسی جواب داد :"بروید و به آن روباه بگویید که من امروز و فردا ، ارواح پلید را بیرون می کنم وبیماران را شفا می بخشم و روز سوم ، خدمتم را به پایان خواهم رساند. بلی، امروز و فردا و پس فردا ، باید به راه خود ادامه دهم ، چون محال است که نبی خدا در جای دیگری بغیر از اورشلیم کشته شود! "ای اورشلیم ، ای اورشلیم ، ای شهری که کشتارگاه انبیاء می باشی ! ای شهری که انبیایی را که خدا به سویت فرستاد ، سنگسار کردی ! چند بار خواستم فرزندانت را دور هم جمع کنم ، همانطور که مرغ جوجه هایش را را زیر پروبالش می گیرد ، اما نخواستی ! پس اکنون خانه ات ویران خواهد ماند و دیگر هرگز مرا نخواهی دید تا زمانی که بگویی : مبارک باد قدم کسی که به نام خداوند می آید."
هدف خدا 1.خدا من و شما را دوست دارد و می خواهد: 2.با ما دوستی نزدیک و همیشگی داشته باشد. 3.به ما ارامش و خوشی در زندگی بدهد. مانند او از هر لحاظ کامل باشیم. اما وقتی به درون خود و اطرافمان می نگریم ،نه انسان کاملی می بینیم ،نه زندگی توام با ارامش و خوشی و نه دوستی نزدیک با خدا. پس چه شد؟؟؟؟ خدا انسان را ازاد افرید و به او حق انتخاب داد اما انسان راه سرکشی را برگزید و این سر کشی منجر به افتادن فاصله ای عمیق بین خدا و انسان گردید. پیدایش باب سوم اما خدا دوباره در پی ایجاد یک ارتباط پایدار و همیشگی بر امد او در قالب انسان به روی زمین امد تا خون پاکش کفاره تمامی گناهان ما باشد و ما دوباره بتوانیم به خدا نزدیک بشویم و در ارامش پاکی که از برکت حضور خداست حیات را تجربه کنیم.. |
ABOUT
درودی در محبت مسیح نثار فرزندانش MENU
Home
|