تبلیغات
» » » شیر سبط یهودا « « «

» » » شیر سبط یهودا « « «

»»» درباره تولد دوباره من و آنچه به جوهر قلب من از محبت پدرسرازیر میشود تا شما بخوانید «««

پدر مهربان و مبدا نیکویی ها

 با من باش تا همیشه که فقط لطف تو هموار کننده مسیر من است

تا با حضور تو و در کنار تو لیاقت فرزندیت را باز هم بیابم

 و از این یافتن و ماندن ، سرشار از لذت ایمان تو بشوم

تا همیشه و تا روز دیدار توای محبوبترین برای من

آمین و شکر برای این همه نیکویی

عیسی بر سر راه خود به اورشلیم ، به شهر ها و دهات مختلف می رفت و کلام خدا را به مردم تعلیم می داد. روزی ، شخصی از او پرسید : «خداوندا ، آیا تعداد نجات یافتگان کم خواهد بود؟»

عیسی فرمود:« در آسمان تنگ است . پس بکوشید تا داخل شوید ، زیرا یقین بدانید که بسیاری تلاش خواهند کرد که داخل گردند ، اما نخواهند توانست . زمانی خواهد رسید که صاحب خانه در را خواهد بست . آنگاه شما بیرون ایستاده ، در خواهید زد و التماس خواهید کرد که: خداوندا ، خداوندا ، در را به روی ما باز کن ! اما او  جواب خواهد داد که : من شما را نمی شناسم!

" شما خواهید گفت : ما با تو غذا خوردیم ! تو در کوچه های شهر ما تعلیم دادی ! چگونه ما را نمی شناسی ؟ " اما او باز خواهد گفت :من به هیچ وجه شما را نمی شناسم ! ای بدکاران از اینجا دور شوید ! " آنگاه وقتی ببینید که ابراهیم و اسحاق و یعقوب و همه انبیاء در ملکوت خدا هستند و خودتان بیرون مانده اید ، از شدت ناراحتی خواهید گریست و لبهایتان را خواهید گزید. مردم از تمام نقاط جهان آمده ، در ضیافت ملکوت شرکت خواهند کرد ، اما شما محروم خواهید ماند . بلی ، یقین بدانید آنانی که اکنون خوار و حقیر شمرده می شوند، در آن زمان بسیار سر افراز خواهند گردید و آنانی که  حالا مورد احترام و تمجید هستند ، در آن زمان ، حقیر و ناچیز بحساب خواهند آمد.

همان موقع چند نفر از فریسی ها آمدند و به او (عیسی ) گفتند:"اگر میخواهی زنده بمانی ، هر چه زودتر از جلیل برو ، چون هیرودیس  پادشاه قصد دارد تو را بکشد!"

عیسی جواب داد :"بروید و به آن روباه بگویید که من امروز و فردا ، ارواح پلید را بیرون می کنم وبیماران را شفا می بخشم و روز سوم ، خدمتم را به پایان خواهم رساند. بلی، امروز و فردا و پس فردا ، باید به راه خود ادامه دهم ، چون محال است که نبی خدا در جای دیگری بغیر از اورشلیم کشته شود!

"ای اورشلیم ، ای اورشلیم ، ای شهری که کشتارگاه انبیاء می باشی ! ای شهری که انبیایی را که خدا به سویت فرستاد ، سنگسار کردی ! چند بار خواستم فرزندانت را دور هم جمع کنم ، همانطور که مرغ جوجه هایش را را زیر پروبالش می گیرد ، اما نخواستی ! پس اکنون خانه ات ویران خواهد ماند و دیگر هرگز مرا نخواهی دید تا زمانی که بگویی : مبارک باد قدم کسی که به نام خداوند می آید."


+نوشته شده در پنجشنبه 18 فروردین 1390 ساعت12:35 ب.ظ توسط saeed | نظرات |



مسیح تو برای هستی بشارتی

تولد پاییزی من بشارتی از سوی تو بود

و تو خود بشارتی بر زندگان زمین

تولد دوباره من سرود زیبای لحظه هاست که می آیند...

چه زیباست درک زمان..

آنگاه که تو را یافتم

وجودم سرشار از مهر تو شد..

من تولدی دوباره در پاییزم..

تولد من در من...

تولد دوباره آرامش، عشق ،شادی و مهربانی تو پدر

نگاه تو شادی بخش سرود زندگیست

دیگر گذر زمان را نخواهم پایید

من با رویای تو بر بال فرشتگان..

زمان را به سیطره اراده خویش در خواهم آورد..

و قدرت بندگی تو را مغرورانه فریاد خواهم زد!!!!! مسیح

 

مژده خدای یکتا

 

هدف خدا

 

1.خدا من و شما را دوست دارد و می خواهد:

2.با ما دوستی نزدیک و همیشگی داشته باشد.

3.به ما ارامش و خوشی در زندگی بدهد.

 

مانند او از هر لحاظ کامل باشیم.

اما وقتی به درون خود و اطرافمان می نگریم ،نه انسان کاملی

می بینیم ،نه زندگی توام با ارامش و خوشی و نه دوستی نزدیک با خدا.

 

 

پس چه شد؟؟؟؟

خدا انسان را ازاد افرید و به او حق انتخاب داد اما انسان راه

سرکشی را برگزید و این سر کشی منجر به افتادن فاصله ای عمیق بین

خدا و انسان گردید.       پیدایش باب سوم

 

اما خدا دوباره در پی ایجاد یک ارتباط پایدار و همیشگی بر امد

او در قالب انسان به روی زمین امد تا خون پاکش کفاره تمامی گناهان ما باشد

و ما دوباره بتوانیم به خدا نزدیک بشویم و در ارامش پاکی که از برکت حضور خداست

حیات را تجربه کنیم..

 

 


+نوشته شده در چهارشنبه 17 فروردین 1390 ساعت11:18 ب.ظ توسط saeed | نظرات |